http://noor-ngo.com

اثر فرهنگی رضا خراط شاعر بر مردم منطقه نور

رضا شاعر یا رضا خراد به زبان مازندرانی شاید خراط از شاعران معروف منطقه نور در دو نسل گذشته بود محل زندگی او در منطقه یشلاق در کراتکتی نور و چون دامدار بود دام های او در جنگل شیما یا المسا مستقر بودند منطقه ییلاقی زندگی او میچکاخونی و میرخومند بود گویا به منطقه کجور هم می رفت و در انجا هم در فصل ییلاق زندگی میکرد . او فرزند پسر نداشت ولی دختری داشت که نوه های دختری او با نام فامیل یوسفی در کراتکتی زندگی می کنند . مادر من هم نوه دختری رضا شاعر می باشد . طایفه خراد یا خراط که از بستگان رضا شاعر هستند اکنون در کراتکتی زندگی می کنند . ظاهرا معاصر امیر پازوواری بود . شغل اصلی وی دامداری بود. در ان زمان به مشهد برای زیارت رفت . شعر او را مردم نور تحت عنوان تبری در شب نشینی ها می خواندند . او فردی مذهبی و معتقد بود و بی سواد بود ولی طبع شعر داشت در نوه های او که در کراتکتی زندگی می کنند استعداد و طبع شاعرانه مشهود است . گرچه خیلی کم شعر های او را حفظ هستم تعدادی را در اینجا می اورم . رضا گنه جان من شاعر خراط مه امر کردگار شاگرد بی استاد مه الحمدولله سخنه در بساتمه عشق علی دارمه و محشر ازاد مه همچنین شعری در باره لاویج و اب گرم لاویج دارد . به این صورت . یارون بوینین چه خاره جا لاویج بی تش و کله اب گرما لاویج . وی به میرزا هادی که از علما هم عصر او بود و در یالی یا یالرود بلده نور زندگی می کرد دلبستگی خاصی داشت و در سوگ او شعر حزن انگیزی سروده است بدین مضمون . رضا گنه جان دیگه نشومه یالی . اقا بگذشته مه میرزا هادی . مسجد و منبر اقا جای تو خالی ‌ تا روز محشر کشمه ته انتظاری گویا تا زمانی که میرزا هادی زنده بود او هر سال به میرزا هادی سر می زد . او در باره لاویج و کوه های نور در همان منطقه هم شعر دارد . در باره اب گرم لاویج شعری بدین مضمون دارد یارون بوینین چه خاره جا لاویج . بی تش و کله اب گرما لاویج . می گویند وقتی شعر گفتن را شروع می کرد حالت خاصی به ا و دست می داد که از زمان و مکان غافل می شد .نقل می کنند روزی از صبح در هنگام تراشیدن قاشق چوبی در تلارسر یا گاوسرای خود از صبح شروع به شعر گفتن کرد بی وقفه به شعر گفتنش و قاشق چوبی یا کچه تراشیدنش ادامه داد بطوری که کپه ای بزرگ از چوب تراشیده شده در اطرافش جمع شد و تمام گوساله ها شیر مادرشان را خوردند و او اصلا متوجه نشد تا هوا تاریک شد . گویا در سن جوانی یا میانسالی در گذشت .بعلت بی سوادی رضا شاعر شعر هاش سینه به سینه اشاعه یافت در بسیاری موارد شعر هاش به نام شعرای هم عصرش که زودتر مکتوب شد اشتباها به نامشان ثبت شد. مردم منطقه نور علاقه و اعتقاد خاصی به رضا شاعر داشتند . انها معتقد بودند که او نظر کرده ایمه و امامان است . به هر حال مردم منطقه اعتقاد خاصی به شخصیت او و شعر هاش داشتند. قسمت اول
ادامه مطلب تاثیر فرهنگی رضا شاعر بر مردم منطقه نور .
جالب است که با ظهور رضا شاعر در منطقه نور حدود یک یا یک قرن و نیم پیش در دهات نور و حتی در تلارسر ها در دل جنگل چیزی شبیه شب شعر امروزی داشتند . البته شروع این شعر خوانی از زمان حیات رضا شاعر شروع شد که مردم شب ها دور رضا شاعر جمع می شدند و او برایشان شعر می خواند .همچنین کسانی که شعر او را حفظ کرده بودند شبها در محافل مختلف افراد دور انها جمع می شدند و انها با اواز خاصی برایشان شعر رضا شاعر را تحت عنوان تبری که یک حالت معنوی هم داشت برای دیگران می خواندند. و این سنت بعد از مرگ رضا شاعر تا حدود ۴۰ تا ۵۰ سال پیش هم ادامه داشت و به صورت فرهنگ و سنت در امده بود ‌ البته در تلاسر ها تداوم این شعر خوانی دوام بیشتری داشت . هنوز هم افرادی هستند در روستاها و بویژه در تلار سر های سنتی بجا مانده شعر او را زمزمه می کنند و اواز تبری می خوانند . رضا شاعر از درون مردم برخاسته بود و زبان همه مردمی بود که در دل جنگل و دشت ها زندگی می کردند و به همین دلیل شعرش برای مردم منطقه تقدس خاصی داشت . علاقه ای که مردم بی سواد ان دوران به شعر نشان دادند به نظر می رسد که مردم زمان ما از ان غافل مانده اند مسعودی . ۹۶/۱۰/۲۶ر مردم منطقه نور . رضا شاعر یا رضا خراد به زبان مازندرانی شاید خراط از شاعران معروف منطقه نور در دو نسل گذشته بود محل زندگی او در منطقه یشلاق در کراتکتی نور و چون دامدار بود دام های او در جنگل شیما یا المسا مستقر بودند منطقه ییلاقی زندگی او میچکاخونی و میرخومند بود گویا به منطقه کجور هم می رفت و در انجا هم در فصل ییلاق زندگی میکرد . او فرزند پسر نداشت ولی دختری داشت که نوه های دختری او با نام فامیل یوسفی در کراتکتی زندگی می کنند . مادر من هم نوه دختری رضا شاعر می باشد . طایفه خراد یا خراط که از بستگان رضا شاعر هستند اکنون در کراتکتی زندگی می کنند . ظاهرا معاصر امیر پازوواری بود . شغل اصلی وی دامداری بود. در ان زمان به مشهد برای زیارت رفت . شعر او را مردم نور تحت عنوان تبری در شب نشینی ها می خواندند . او فردی مذهبی و معتقد بود و بی سواد بود ولی طبع شعر داشت در نوه های او که در کراتکتی زندگی می کنند استعداد و طبع شاعرانه مشهود است . گرچه خیلی کم شعر های او را حفظ هستم تعدادی را در اینجا می اورم . رضا گنه جان من شاعر خراط مه امر کردگار شاگرد بی استاد مه الحمدولله سخنه در بساتمه عشق علی دارمه و محشر ازاد مه همچنین شعری در باره لاویج و اب گرم لاویج دارد . به این صورت . یارون بوینین چه خاره جا لاویج بی تش و کله اب گرما لاویج . وی به میرزا هادی که از علما هم عصر او بود و در یالی یا یالرود بلده نور زندگی می کرد دلبستگی خاصی داشت و در سوگ او شعر حزن انگیزی سروده است بدین مضمون . رضا گنه جان دیگه نشومه یالی . اقا بگذشته مه میرزا هادی . مسجد و منبر اقا جای تو خالی ‌ تا روز محشر کشمه ته انتظاری گویا تا زمانی که میرزا هادی زنده بود او هر سال به میرزا هادی سر می زد . او در باره لاویج و کوه های نور در همان منطقه هم شعر دارد . در باره اب گرم لاویج شعری بدین مضمون دارد یارون بوینین چه خاره جا لاویج . بی تش و کله اب گرما لاویج . می گویند وقتی شعر گفتن را شروع می کرد حالت خاصی به ا و دست می داد که از زمان و مکان غافل می شد .نقل می کنند روزی از صبح در هنگام تراشیدن قاشق چوبی در تلارسر یا گاوسرای خود از صبح شروع به شعر گفتن کرد بی وقفه به شعر گفتنش و قاشق چوبی یا کچه تراشیدنش ادامه داد بطوری که کپه ای بزرگ از چوب تراشیده شده در اطرافش جمع شد و تمام گوساله ها شیر مادرشان را خوردند و او اصلا متوجه نشد تا هوا تاریک شد . گویا در سن جوانی یا میانسالی در گذشت .بعلت بی سوادی رضا شاعر شعر هاش سینه به سینه اشاعه یافت در بسیاری موارد شعر هاش به نام شعرای هم عصرش که زودتر مکتوب شد اشتباها به نامشان ثبت شد. مردم منطقه نور علاقه و اعتقاد خاصی به رضا شاعر داشتند . انها معتقد بودند که او نظر کرده ایمه و امامان است . به هر حال مردم منطقه اعتقاد خاصی به شخصیت او و شعر هاش داشتند. قسمت اول
ادامه مطلب تاثیر فرهنگی رضا شاعر بر مردم منطقه نور .
جالب است که با ظهور رضا شاعر در منطقه نور حدود یک یا یک قرن و نیم پیش در دهات نور و حتی در تلارسر ها در دل جنگل چیزی شبیه شب شعر امروزی داشتند . البته شروع این شعر خوانی از زمان حیات رضا شاعر شروع شد که مردم شب ها دور رضا شاعر جمع می شدند و او برایشان شعر می خواند .همچنین کسانی که شعر او را حفظ کرده بودند شبها در محافل مختلف افراد دور انها جمع می شدند و انها با اواز خاصی برایشان شعر رضا شاعر را تحت عنوان تبری که یک حالت معنوی هم داشت برای دیگران می خواندند. و این سنت بعد از مرگ رضا شاعر تا حدود ۴۰ تا ۵۰ سال پیش هم ادامه داشت و به صورت فرهنگ و سنت در امده بود ‌ البته در تلاسر ها تداوم این شعر خوانی دوام بیشتری داشت . هنوز هم افرادی هستند در روستاها و بویژه در تلار سر های سنتی بجا مانده شعر او را زمزمه می کنند و اواز تبری می خوانند . رضا شاعر از درون مردم برخاسته بود و زبان همه مردمی بود که در دل جنگل و دشت ها زندگی می کردند و به همین دلیل شعرش برای مردم منطقه تقدس خاصی داشت . علاقه ای که مردم بی سواد ان دوران به شعر نشان دادند به نظر می رسد که مردم زمان ما از ان غافل مانده اند مسعودی . ۹۶/۱۰/۲۶

فرستادن دیدگاه